اعتراف ميکنم - نوزاد
قابل توجه کاربران محترم:

اعتراف میکنم

  • سازنده
    موضوع
  • #3660

    عسل بانو.
    کاربر ساده

    چيزايي که روتون نميشهبه کسي بگين و سوتي هايي که دادين ميتونين اينجا عتراف کنيد
    لطفا نذاريد اينجا به سرنوشت اعتراف ميکنم نوعروس دچار شه
    اعترافاي روزانه و خاطرات ننويسيد
    فقط اعتراف ها و اتفاقاي خيلي خاص و جذاب
    مث اونجا دو اعتراف در يک روز اخطار داره

Viewing 15 replies - 886 through 900 (of 918 total)
  • نویسنده
    پاسخ‌ها
  • #548579


    کاربر ساده

    منم اعتراف ميکنم دوست داشتم تو ليست نيکي ميبودمad:

    اعتراف ميکنم که منم همچنان منتظر معجزه خدام
    اعتراف ميکنم همچنان از همتون التماس دعا دارم
    اعتراف مي کنم روزهايه سختي رو گذروندم و روزهاي سختي پيشه رو دارم
    اعتراف ميکنم الان صدايه الله اکبر اذان بلند شد اول واسه خوش خبر بودن تارا دعا کرد و بعد از خدا خواستم نسرين و تکتم و راحيلا هم بزودي خوش خبر باشن و همه منتظرا شبنم -الميرا و شيبا و مريم ..هم از انتظار دربيان
    اعتراف ميکنم ….

    #510358


    کاربر ساده

    گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم
    چه بگويم که غم از دل برود چون تو بيايي

    اعتراف ميکنم اين بيت، شرح حال منه وقتي بعد از يه مدت طولاني ميبينمت
    يک هفته هم نيست که رفتي ولي انگار يک ماهه!!!

    #590483

    ماريا
    کاربر ساده

    اعتراف ميکنم خيلي خوشحالم از اينکه ونوس و مينا و تارا مامان شدن اين ماه ماه منتظرا بود شايد بخاطر همين خدا پشيمون شد و اسمم رو خط زد
    اعتراف ميکنم حس مادر بودن خيلي قشنگ و سخته و خدا خودش ميدونه کِي يه نفر اماده پذيرفتن اين مسؤليت ميشه
    اعتراف ميکنم محتاج دعاهاتونم از صميم قلبم از همه تون ميخام براي هم ديگه دعا کنيم

    #574375

    اعتراف ميکنم منم شب قدر وقتي داشتم دعا ميکردم ترتيب اسما ونوس،تارا و مينا بود..خدا رو شکر هر سه مامان شدن..البته تو ليست من کساي ديگه هم بودن اميدوارم اونام به زودي زود دامنشون سبز بشه
    اعتراف ميکنم وقتي مجرد بوديم يکي ازدواج ميکرد همه باهاش بد ميشدن ،انگار اين بنده خدا حق شون رو خوردهالانم حس ميکنم يکي که مامان بشه بقيه باهاش چپ ميشن..
    اعتراف ميکنم خواهش ميکنم اين اعتراف رو کسي به خودش نگيرررررره منظورم شخصي خاصي نيستتتتت
    اعتراف ميکنم بعضي ها وقتي مامان ميشن فکر ميکنن فقط تو دنيا اينا هستن که مادر شدن…ولي رحمت خدا براي همه بيکرانه يکي زود يکي دييررر
    اعتراف ميکنم اگه کسي ازدواج ميکنه،اگه کسي با وجود مشکلات مادر ميشه،همه نشون دهنده اين هستش که اين اتفاقا هم براي ما ميتونه ميافته
    اعتراف ميکنم وقتي خدا نعمتي رو به کسي ميده همون نعمت يا بهتر از اونم به ما ميتونه بده ..فقططط بايد توکل و اعتماد داشته باشيم
    اعتراف ميکنم خدااايا اميد هيچ بنده اي رو نااميد نکن..الهي آمين

    #563462


    کاربر ساده

    اعتراف ميکنم 5 شنبه رفتم دکتر دو تا فولي داشتم اينماه هيچ قرصي نخورده بودم خيلي تعجب کردم.
    دکتر گفت اينماه حتما باردار ميشي ولي خب من هميشه فولي داشتم پس چرا تا الان مامان نشدمad:
    نميدونم شايد واقعا تا الان خدا نخواستهad:
    اعتراف ميکنم امشب اقدام داشتم چون ميدونم سرعت اسپرم همسرم کمه پاهامو و کمرم و انقد بالا گرفتم که کمرم درد گرفت
    اعتراف ميکنم کله بدنم رو هوا بود و شوهرمم هي ميگفت من نگهت داشتم تکون نخور فقط سر و گردن و شونه هام رو زمين بود بقيه بدنم به صورت عمودي رو هوا
    اعتراف ميکنم کلي از دست خودمون خنديديم ولي يهو دلم واسه خودمون سوخت که خدايا چرا؟؟؟؟
    اعتراف ميکنم از فردا دوباره کارايه شوهرم شروع ميشه که تکون نخور چيز سنگين بلند نکن و…. کار هر ماهشه خوبه اين همه مدت نااميد نشده و هر ماه بعد تخمکيم همينه
    اعتراف ميکنم منم لوسسسسس سواستفاده ميکنم امروز خسته شدم فوري داد زدم عشقم قسمت راست رحمم درد گرفته فوليه تو تخمدان راست بود.شوهرم بدو بدو اومده بشين هر کاري داري به من بگو
    خدايا دلت مياد مارو نااميد کني؟؟
    اعتراف ميکنم اين ماه سرتا پا اميدم هم به خاطر اين ماه عزيز هم به خاطر ختم قرآني که به نيت ني نيه هم اينکه سپردم به امام علي هم اينکه 5 شنبه دکتر گفت هيچ مشکلي ندارم هم به خاطر اقدام الانم
    ولي اگه زبونم لال اين همه اميدم يهو نااميد شه آخر ماه منتظر خرد شدن و مردن روح من باشيد

    اعتراف ميكنم كه خدايا شكرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
    اعتراف ميكنم عاشقققققققق بچه هاي اينجام
    اعتراف ميكنم دوستاي مجازيم رو از دوستاي واقعيم بيشتر دوست دارم و اول خبر بارداريمو اينجا گفتم
    اعتراف ميكنم شبنم جون عاشقتم
    اعتراف ميكنم امروز جواب آزمايشم رو كه گرفتم صداي اذان تو خيابون پيچيده بود از تهههههههه دلم با اشك براي همههههههههههه منتظرا و ني ني ها دعا كردم
    اعتراف ميكنم باورش برام سخته كه مادر شدم
    اعتراف ميكنم پارسال عاشورا ب ب گذاشتم و منفي شد خييييييييييييليييييييييييي گريه كردم چون به امام حسين توسل كرده بودم ولي گويا قسمتم الان بوده و من نميدونستم
    اعتراف ميكنم هفته پيش دقيقا 1شنبه دكتر اورولوژ بهمون گفت همسرم بايدددددددد عمل كنه چون ضعيفه واريكوسل دو طرفه داره.اون شب كلييييييييي اشك ريختم ولي به خدا گفتم خدايا روي تمام اين دكترا رو كم كن
    اعتراف ميكنم اين 1 سال فك ميكردم خدا منو نميبينه فراموشم كرده
    اعتراف ميكنم هميشه فك ميكردم خدايا نكنه زودتر از مينا و ونوس مامان شم!!!چون دوست نداشتم ازشون جدا بشم به خاطر همين هميشه دعا ميكردم 3 تامون باهم مامان شيم خدايا شكرت
    اعتراف ميكنم خوشحالم كه اقدامي كه منجر به ني ني شد همه چيزشو رعايت كردم خييييلي دو دل بودم آخر ماه اقدام كنم چون دكترم اقدام اجباري داده بود ولي من شبه قبلش فقط اقدام كردم و سپردم به خدا

    #510545


    کاربر ساده

    اعتراف ميکنم براي يه اعتراف ديگه اي اومده بودم ولي چشمم به تشکراي پست قبلي افتاد ياد ونوس افتادم و …
    اعتراف ميکنم امروز فهميدم ونوس بارداره, خداروشکر , خيلي خوشحال شدم
    از خيلي وقت پيشا ميدونستم تو اقدام و باردار نميشد
    بيشتر وقت ها موقع شير دادن يادش ميافتادم و براش دعا ميکردم و همچنين کلي ميگفتم همه ي منتظرا مخصوصا بچه هاي انجمن
    ولي ونوس اسمش همش يادم بود نميدونم شايد چون همسايه امام رضا عليه السلام بود
    واي که چقدر دلم هواي زيارت کرد, التماس دعا دوستاي مشهدي

    بازم خداروشکر, انشاالله همه حاجت روا بشن

    اما
    اعتراف ميکنم خيلي دلم تنگ خونواده امه, خيلي دلتنگمو ميخوام مثل بچه ها بزنم زير گريه
    الانم چشام پر اشکه
    کاش ميشد من و همسر و پسرم کنار خونواده هامون تو شهر خودمون باشيم, خدايا يعني ميشه

    #509829

    اعتراف ميکنم بعد عروسيم بسيااااااار دلتنگ مامانم شدم.
    اما باردار که شدم اين دلتنگي به درجه اعلا رسيد..

    اعتراف ميکنم مامانم از در خونمون ميره من گريم ميگيره..

    اعتراف ميکنم هيچيييييچ کس تو دنيا مامان و بابا نميشن ad:

    اعتراف ميکنم بغض هميشگي تو گلومه وقتي مامانم مي بينم چجوري بخاطر کارا و خريدا و دوخت و دوز هاي بچه من داره زحمت ميکشه دست تنها.. با اون مشکلات و مسائل زيادي که داره..
    با اون قدرت کم جسمي.. با غمي که گوشه دلشه.. همش درگير راه انداختن کاراي منه..

    اعتراف ميکنم خدايا حالا ميتونم بگم فهميدم چرا اينقدر جاي جاي قرآنت بعد عبادت خودت دستور دادي به احترام گذاشتن به والدين..

    چرا ما بايد حتماااا يسري مشکلات بگذرونيم بعد حرف تورو قبول. کنيم.. باور کنيم!؟

    #520345

    مامان شهريور
    کاربر ساده

    اعتراف مي کنم خيلي از زايمان مي ترسم.
    اعتراف مي کنم اين ترس و دلهره روي زندگيم تاثير گذاشته.شدم يه آدم افسرده و ناراحت
    اعتراف ميکنم اين ترس از بچگي باهام بوده . فکر مي کردم موقعي که توش قرار بگيرم مي تونم باهاش کنار بيام ولي نيومدم
    اعتراف مي کنم ديشب که رفتم پياده روي و کمر و دلم درد گرفت خيلي ترسيدم که نکنه موقع زايمانمه
    اعتراف مي کنم موقعي که مادرشوهرم بهم گفت که ديشب خواب ديدم زايمان کردي دلم هري ريخت پايين.
    اعتراف مي کنم موقعي که ديروز عصر شوهرم از گوشيش خوند که درد زايمان بعد از زنده سوختن توي آتيش سخترين درده بازم ترسيدم.
    اعتراف مي کنم با اين که از زايمان مي ترسم ولي دوست دارم تجربش کنم چون حس مي کنم با زايمان اعتماد به نفسم خيلي بالا مي ره!!!!!!!!!!!
    اي خداي بزرگ کمکم کن

    #549534

    سمانه جون
    کاربر ساده

    اعتراف ميکنم منم خيلي از زايمان ميترسم
    دور از جون ماماناي سايت همش فکر ميکنم سر زا ميرم يه بار اينو به شوهرم گفتم خيلي خيلي دعوام کرد
    اعتراف ميکنم يکي از دلايلي که دوست ندارم مامان شم ترس از زايمان

    #516569

    دردونه ي جلالم
    کاربر ساده

    اعتراف ميکنم
    اعتراف انجليک يجورايي حرف دل منم هس
    پدر ومادر مظلوم ترينن

    #528463

    بی نام

    اعتراف ميکنم منم درگير حرف مردمم، ولي دلم بخاطر اون نيست که الان گرفته
    اعتراف ميکنم “آخرين چيزي که مي ميرد اميــــــد است”

    #539202


    کاربر ساده

    سلام اعتراف ميکنم اين چند روز منتظر هستم که زن داداشم بگه ب ب مثبت هست
    اعتراف ميکنم هر روز که باهم صحبت ميکنيم ميخوام ازش بپرسم علايم خاصي داري يا نه اما نميخوام استرس داشته باشه اصلا به رو خودمم نميارم
    اعتراف ميکنم نياز دارم به دعا هاي شما دوستان
    اعتراف ميکنم خيلي بده حرفاي مردم
    اعتراف ميکنم آخه چرا مردم به خودشون اجازه ميدن دخالت کنن!
    اعتراف ميکنم از ترس حرف هاي فاميل مهموني نميره اگر هم بره با دل شکسته برميگرده
    اعتراف ميکنم واقعا از ته دل اميد دارم اين ماه که عمه ميشم خواهش ميکنم دعا کنيد

    #509461


    کاربر ساده

    اعتراف ميکنم امسال تولدمو با ني ني تو دلم جشن گرفتم، يه حس عجيبي دارم، انگار تو هوا معلقم
    به اين فکر ميکنم شايد تولد شوهرم پسرم بغلمون باشه اضطراب ميگيرم
    هنوز باورم نشده فقط يه ماه ديگه مونده

    #508835

    ماريا
    کاربر ساده

    اعتراف ميکنم….
    اعتراف که نه التماس ميکنم خدا هيچکدوم از اُمت خودش رو در انتظار بچه نذاره چه کسايي که توي سايت هستن چه نيستن خدايا اگه ميخاي فعلا امتحانشون کني صبر و طاقت خوبي بهشون بده
    اعترف ميکنم مامانم امروز رفته بود کهک يه امام زاده هست تاحالا هرچي ازش خواستيم بهمون داده و ازش خواسته بود به من يه ني ني سالم بده کلي لباس برده بود اونجا متبرک کرده بود و نذر کرده بود
    اعتراف ميکنم گريه م گرفت وقتي ديدم اينقد به فکرمه
    اعتراف ميکنم هيچکاري از دست هيچکي بر نمياد
    اعتراف ميکنم دوس دارم يه روز برگردم و اعترافاتم رو بخونم و بخندم
    اعتراف ميکنم خيلي بچه ها رو اذيت ميکنم و نق ميزنم ببخشيد همه تون

    #538672

    بی نام

    اعتراف ميکنم امشب يه اتفاقي افتاد که حالم عوض شد
    ديدم خدا حواسش به من هست

    اعتراف ميکنم برخلاف مريم فکر نميکنم يه روز به اين اعترافام بخندم
    هميشه يادم ميمونه چقدر دلم گرفته بود

    اعتراف ميکنم با اينکه دلم گرفته ولي ميدونم از آينده خبر ندارم
    آينده اي که ميتونه خيلي شيرين باشه

Viewing 15 replies - 886 through 900 (of 918 total)

برای پاسخ دادن به این موضوع، به سیستم وارد شوید.